تبليغاتX
واگويه - نزدیک بود بمیریم

اداره اخبار مجلس از خبر نگاران پارلمانی دعوت کرد به همراه خانوادها یشان به سفر تفریحی دو روزه ای که حمیدر ضا حا جی با بایی نما ینده همدان پیشنهاد ان را داده بود بروند .من هم چون تنها بودم از دوستم سجا سالک دعوت کردم من را در این سفر همرا هی کند ولی او به دلیل شرکت در کنگره مشارکت از همراهیم در این سفر عذر خواهی کرد. ومن تنها به رفتن خودم بسنده کردم .چهار شنبه ساعت ۴ سواربر اتوبوس دو طبقه ونسبتا مجهزی به سمت همدان به راه افتادیم .خانم اسما عیلی خبر نگار فارس که از امدن به این سفر منصرف شده بود قبل از حر کت اتوبوس به طبقه دوم اتو بوس اومد وبا کنا یه گفت ..جلوی اتوبوس زودت میره تهه دره .همه خندیدم وبه حرفش بی اعتنایی کردیم .به حر هال اتوبوس به راه افتاد اکثر بچه ها همراه خانوادهایشان بودند فقط من وچند نفر بود یم که مجرد بودیم. تو راه خیلی احساس تنهایی وغر بت می کردم. وگهگا یی به اقای میر وکیلی که مسول خبرنگاران از طرف مجلس بود سری می زدم .خیلی ادم با حا لی بود برخلاف قیافیه نحیفش که به برادران لباس شخصی می خورد. به هر هال بعد از کلی پرسه زدن در اتو بوس خوابم برد .که با تکانهای شدید اتوبوس از خواب پریدم خیلی وحشتنا ک بود.مر گ را در یک لحظه جلوی چشمانم دیدم .فکر کردم داریم میریم ته در ه نا خوداگاه فریاد یا ابلفضل را در اتوبوس سر دادم .ودسته جلوی اتوبوس را محکم چسبیدم .خانم ها جیغ میزدند که نا گاه یکی از انها در حا لی که گریه می کرد داد زد برید پایین بوی بنزین داره میاد .مثل اینکه بنده خدا فراموش کرده بود اتوبوس گازویلیه.وقتی پیاده شدیم تازه فهمیدم که از وسط رفتن به ان دنیا بر گشته ایم .جلوی اتوبوس مثل یک اهن پاره شده بود.بر اثر بر خورد به خاور از جاده منحرف شده بود .مقصر خاوره بود که خوابش برده بود ونتونسته بود به فرمان ایست پلیس راه بی اعتنا یی کرده بود . مجروحان اتوبوس مادر خانم اکوان خبرنگار موج دبود که دستش از ساعد جدا شده بودذ ساعد جدا شد . البته چند نفر دیگر اثار کو فتگی شدید در بدنشان مشهود بود .به هر حال با هما هنگی حا جی بابایی بادوستگاه اتو بوس به همدان رفتیم .ودر سو یت هابی منطقه عباس اباد که یکی از خوش اب وهواترن نقا ط همدان بود مستقر شدیم .در طول اردو مسولینی که داز طرف مجلس امده بودند نهایت سعی خود را کردند که به همه خوش بگذرد .جای همیتان خالی بود

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 15:7 توسط ایمان ابراهیم بای سلامی |