تبليغاتX
واگويه - سقو ط از محبو بیت
چند شب پیش به اتفا ق چند نفر از دوستان روزنامه نگار برای شرکت در مراسم عذاداری حضرت زهرا  به منزل علی اکبر محتشمی پور رفته بودم .خانه اش را تبدیل به حسینیه کرده بود و نامش را به تاسی از مادر بزرگوارش "دارالزهزا" نام نهاده بود.
محلی شده بود برای گردهمایی اصلاح طلبان که همزمان با منزل عبدالله نوری و سید هادی خامنه ای که از سالیان در انجا مراسم مذهبی برگزار می شد این بار در خانه محتشمی مامن جدید انها شد.
خطیب مراسم  با حرارت تمام در حال ذکر فضایل حضرت زهرا بود که به ناگاه خاتمی سر زده وارد شد و در نزدیکی ما و در کنار در ورودی نشست.
جمعیت بی اعتنا به حضور او در حال گوش دادن به روزه بودند. خاتمی در طول مدت حضورش مدام لبخند می زد ولی جمعت بی اعتنا تر می شدند.                          
وقتی می خواست برود واکمنم را از کیفم برای مصاحبه بیرون اوردم که برای مصاحبه ای هر چند کوتاه به دنبالش بروم دوستانم را برای همراهی خودم در این کار دعوت کردم ولی انها از این کار مرا بر حذر داشتند و گفتند سر جایت بنشین اخر او چه حرفی برای گفتن دارد کهّ می خواهی با او مصاحبه کنی؟   به تاسی از دوستانم سرجایم نشستم و دلم برای خاتمی سوخت.  در راه رفتن به خا نه با خود فکر می کردم که روزگار عجب نامرد است.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 15:19 توسط ایمان ابراهیم بای سلامی |