خواب همیشه دلچسب وجذاب هست ولی وقتی بی موقع می آید مخل روح وجان آدمی می شود.یادم می آید در سال اخر دوره راهنمایی وقتی بازرس آموزش وپرورش به طو سرزده وارد کلاس ما شد وبعد از چند دقیقه متوجه شد من توجهی به حرفهایش ندارم ودر حال چرت زدن سر کلاس هستم من را سخت مورد توبیخ قرار داد که پسر جان تو معتادی که این جوری داری چرت می زنی ومدام خمیازه می کشی ؟ اگه تو شهر درس بخونی یک لحظه هم معلم تحملت نمی کنه نتواستم چیزی در دفاع از خود بگویم سرم را پایین انداختم وسر جایم نشستم. این روند در دوران دبیرستان هم ادامه داشت ولی به هر جوری بود آن دوران هم تمام شد.
در دانشگا ه هم چرت زدن وخوابیدن سر کلاس ادامه داشت ولی اساتیدی که با آنها کلاس داشتم یا چیزی به رویشان نمی آوردند.اگر هم چیزی می گفتند کا ملآ حق با آنها بود آخر کدام استاد می تواند تمرکزش را سر کلاس از دست ند هد وقتی دانشجویی سر کلا سش می خوابد؟ البه بعضی از آنها وقت رد کردن نمرات پا یان ترم با نمراتی که می دادند نا رضایتی شان را از این کار ابراز می کردند. سر یکی از کلاسها وقتی استاد که یک نظامی بازنشسته بود وقتی حضور وغیاب وقتی نوبت به اسم من رسید وکسی جواب نداده بود برایم غیبت گذاشته بود در حا لی که من در کلاس حضور داشتم ولی خواب . این اواخر خوابیدن وچرت زدن من سر کلاس به گونه ای شده که اگر سر کلاسی سر حال باشم همه تعجب می کنند .به طوری که سر یکی از کلاسها استاد وقتی دید ۱۰ دقیقه آخر کلاس سر حالم خواهان تشویق من از جانب سایر دانشجویان شد. البته هیچ کس نمی داند این موضوع کلا فه کننده مر بوط به بیماری مغزی که با ید در اوخر تیر ماه علا جی برایش بیابم مربوط می شود.
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 12:48 توسط ایمان ابراهیم بای سلامی
|