تبليغاتX
واگويه

دیشب برای پوشش خبری برنامه دیدار علی کردان  واعضای شورای شهر تهران به وزات کشور رفتم.در های اصلی همه بسته بودند ومجبور شدم برای رفتن به محل این دیدار از در پارکینگ  وارد وزارت خانه بشم.افسر نگهبان دم در که خیلی آدم با شخصیتی به نظر می رسید وقتی دعوت نامه را دید.با احترام  آسانسور پارکینگ را نشان داد.دو آسانسور کنار هم بودند ومن سوار یکی از آسانسورها شدم وکلید طبقه 19 را زدم وقتی درب چوبی  جلوی در آسانسور را دیدم متوجه شدم با آسانسور مخصوص وزیر رفتم.

خبرنگار ایرنا و واحد مرکزی خبر  وقتی از آسانسور پیداه شدم با متلک گفتند: با کلاس شدی با آسانسور وزیر میای بالا.بی توجه به صحبت های آنها گوشه ای نشستم.

چند دقیقه که نشسته بودم سرتیم  محافظان کردان با عصبانیت به سمت من آمد وگفت:شما چه جوری به خودت اجازه دادی با آسانسور مخصوص وزیر بیای بالا.گفتم  (مگه چیه نخوردمش که). با حالتی عصبانی تر گفت: این آسانسور مخصوص وزیر است وکسی حق ندارد از آن استفاده کند. در جوابش  گفتم:آقا ببخشید نمی دونستم با حضورم توی آسانسور وزیر نجسش کردم برو یه آفتابه بیار بشورمش  وقتی این جوری جوابشو دادم سرتیم محافظین کردان بیشتر عصبانی شد وگفت:افسر نگهبان دم در که به خاطر سهل انگاریش شما وارد اینجا شدی باید توبیخ بشه .بعد دستور داد مشخصات افسر را سوال کنند تا به خاطر سوار شدن من تو آسانسور وزیر به خدمتش برسند.از دفتر وزیر برای چک کردن وسایلم به طبقه 18 راهنمایی شدم وقتی وسایل داشت چک می شد .استادار واعضای شورای شهر را دیدم که برای ورود به دفتر وزیر با آسانسور معمولی وارد طبقه 18 شدند وبعد از مشخص شدن هویتشان حفاظت به آنها اجازه ورود به دفتر وزیر را داد

.........................................................................................................................

 

امروز پنجمین سالی هست که داغ دادشم روری دل من واعضای خانواده سنگینی میکنه.ازوقتی مرتضی رفت ،شور ونشاط خانواده را هم با خودش برده که دراین بین مادرم شکسته ورنجیده تر از همیشه شده است.ومدام میگه ایمان: ای کاش کار تو تو شهر خودمون بود .تا بیشتر می تونستی  جای برادران خودتو برام پر کنی

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 22:10 توسط ایمان ابراهیم بای سلامی |