تبليغاتX
واگويه
موسوی خوئینی چند روز است در سلول انفرادی در اوین روزگار می گذراند.  خیلی مفت دستگیر شد ان هم به علت شرکت در تجمع چند زن که خواسته ها ومطا لباتی  خا ص از حکومت داشتند. .
او می توانست آزاد باشد و پایگاه او (سازمان ادوار تحکیم) محلی برای دانشچویان مظلومی باشد که از تبعیض های موجود در دانشگاه به ستوه آمده اند.                                                                                                 موسوی یکی از نمایندگان شجاع مجلس بود و در سر حد توان هر کاری که می توانست برای دانشجویان انجام  می داد.
نطق تاریخی او در آخرین روزهای مجلس ششم که باعث حمله چند نفر از نمایندگان اصول گرا به شد در تاریخ جا ودانه خوا هد ماند.
اما افسوس که در راهی هزینه داد که به نظر می رسید هیچ ارزشی نداشته باشد...

برایش دعا کنیم....

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 14:41 توسط ایمان ابراهیم بای سلامی |

اگر زمانی عاشق شدید، از هر نوعی که باشد، ... فراموش نکنید که ارزش عشق تان حکم می کند که به تجربه دریابید... معشوق تا چه اندازه در باغ عشق شما سیر می کند! ویران کننده ترین فاجعه این است که عاشق باشید اما معشوق نباشید! حتی پروردگار بی نیاز هم، عاشق بود اما معشوق بودن را می خواست... پس تو را آفرید!

تردید نکنید که عشق یک طرفه راه به جایی نمی برد... هر چقدر شیفته تر باشید، بیشتر تو دهنی می خورید. هر اندازه بیشتر بدوید، کمتر می رسید. هر اندازه بیشتر دستان اشتیاق را بگشایید، بیشتر محروم می شوید. هر اندازه عشق شوری در درون ما نهاد... جان ما در بوته سودا نهادبیشتر عطا کنید، بیشتر منع تان می کنند... و دست آخر هم خطاکارید و بدهکار!

این را هم بدانید که اغلب آزمودن عشق معشوق، کار سختی نیست... کار سخت گریز از نادیده گرفتن نشانه های ضمنی و آشکار است. هشدارهای ایمنی معمولا نادیده گرفته می شوند. عشق واقعی، عشق به خود شماست. به وجود مادی و سرمایه وجودی شما... نه به جایگاه، پول، یا موقعیت... حتی اگر موقعیت معنوی شما باشد. یادتان نرود که معشوق همه چیز شما را دوست دارد، همه چیز شما را!

عاشق شما از دوری تان درد می کشد... دلگرفتگی و ملال خاطرتان را تحمل نمی کند (حتی وقتی چنان خطایی کرده اید که استحقاق تنفر دارد). از شما کناره نمی گیرد... بهترین راه مداوای خطاهای شما را نثار عشق می داند و با شمشیر برنده اشتیاق شما را به راه می آورد. مجازات می کند اما انتقام نمی کشد. اشتیاق، منش همیشگی اوست.

نخستین و اولین نشانه عشق، سخن عاشقانه است... اگر ابراز شیفتگی نبود، دل بستن، بالاترین گناه است و بلاهت. نگران نباشید: هر انسانی به فطرت خود سخن تصنعی را از ابراز عشق حقیقی باز می شناسد... اینجا هم خطر اصلی نادیده گرفتن نشانه های ضمنی و  آشکار است.  

خوش سرانجام ترین عاقبت برای عشق یک طرفه، این است که معشوق عاشق عشق شما شود ... اما صادقانه بگویم، این، هم بسیار نادر است و هم شاید بی سرانجام!

نتیجه منطقی: عجله نکنید... عشق گرفتنی نیست، دادنی است... آوردنی نیست، آمدنی است. یافتنی نیست، پیدا شدنی است!

نتیجه رفتاری: اگر بیش از حد عاطفی هستید... بازهم عجله نکنید. بهتر است اول معشوق باشید... بعد عاشق شوید... اما اگر عاشق نشدید، ناجوانمردانه ترین کار، پرکردن جای معشوق در قلب یک عاشق صادق است..این متن زیبا را دکتر جعفری سپیدار همیشه محبوب دانشکدانشکده خبر تو وبلاگش گذاشته است.

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 19:0 توسط ایمان ابراهیم بای سلامی |

خواب همیشه دلچسب وجذاب هست ولی وقتی بی موقع می آید مخل روح وجان آدمی می شود.یادم  می آید در سال اخر دوره راهنمایی وقتی بازرس آموزش وپرورش به طو سرزده وارد کلاس ما شد وبعد از چند دقیقه متوجه شد من  توجهی به حرفهایش ندارم ودر حال چرت زدن سر کلاس هستم من  را سخت مورد توبیخ قرار  داد که پسر جان تو معتادی که این جوری داری چرت می زنی ومدام خمیازه می کشی ؟ اگه تو شهر درس بخونی یک لحظه هم معلم تحملت نمی کنه  نتواستم چیزی  در دفاع  از خود بگویم سرم را پایین انداختم وسر جایم نشستم. این روند در دوران دبیرستان هم ادامه داشت ولی به هر جوری بود آن دوران هم تمام شد.

 در دانشگا ه هم  چرت زدن وخوابیدن سر کلاس  ادامه داشت ولی اساتیدی که با آنها کلاس داشتم یا چیزی به رویشان  نمی آوردند.اگر هم چیزی می گفتند کا ملآ حق با آنها بود آخر کدام استاد می تواند تمرکزش را سر کلاس از دست ند هد وقتی دانشجویی سر کلا سش می خوابد؟ البه بعضی از آنها وقت  رد کردن نمرات پا یان ترم  با نمراتی که می دادند نا رضایتی شان را از این کار ابراز می کردند.  سر یکی از کلاسها وقتی استاد که یک نظامی بازنشسته بود وقتی حضور وغیاب وقتی نوبت به اسم من رسید وکسی جواب نداده بود برایم غیبت گذاشته بود در حا لی که من در کلاس حضور داشتم ولی خواب .                                                        این اواخر خوابیدن وچرت زدن من سر کلاس به گونه ای شده که اگر سر کلاسی سر حال باشم همه تعجب می کنند .به طوری که سر یکی از کلاسها استاد وقتی دید ۱۰ دقیقه آخر کلاس سر حالم خواهان تشویق من از  جانب سایر دانشجویان شد. البته هیچ کس نمی داند این موضوع کلا فه کننده مر بوط به بیماری مغزی که با ید در اوخر تیر ماه علا جی برایش بیابم مربوط می شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 12:48 توسط ایمان ابراهیم بای سلامی |

 تاپا یان کار مجلس هفتم کمتر از دو سال با قی ماندهاست واز همین رو تما می نمایندگان این مجلس از هم اکنون به دنبال فرصتی هستند تا به هر نحوی که شده جبران ما فاتی کرده باشند وخود را در چشم مردم حوزه انتخا بیه خویش جای دهند. البته نما یندگان حوزه های انتخا بیه ترک نشین هم از این قا عده مستسنی نیستند. تما می نما یدگان استان  از اکبر اعلمی نما ینده جنجا لی تبریز که با تذکر روز یکشنبه گذشته خود در صحن علنی مجلس در اعتراض به کا ریکا تور روزنا مه ایران  در بحرانی کردن فضای تبریز نقش داشت تا عشرت شا یق که به دنبال طرح استیضا ح وزیر ارشاد بودونا صر نصیری  نما ینده مردم گرمی که داریوش غفاری خبرنگار پا رلمانی ایرنا را فقط به  خا طر اینکه گفت حرکتهای شما  تبدیل به یک حرکت سیا سی شده)را مورد فحاشی  قرار داد همه به نو عی از چا پ این کا ریکاتور نهایت  استفاده را کردند تا سر پوشی بر انفعا لشان در دو سال گذشته در دفا ع از مردم اذر با جان بگذارند.    انها در تهه دلشان ما نا نیستانی را دعا خواهند کرد و خود را قدر دان او خواهند دانست.چرا که اگر کار یکا تور ما نا نبود  معلوم نبود این نما یندگان چه گزارشی درباره عملکردشان داشتند تا به موکلان ترکشان ارا ئه دهند

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 2:38 توسط ایمان ابراهیم بای سلامی |

                                

اولین باری که از رو ستا به تهران امده بودم درست همزنان  با محاکمه جلا الدین فارسی به جرم قتل بهمن رضا خانی بود. او در همان روزها رضا خانی را که مترجم معروف کتاب امپر یالیسم ژاپن اثر فرد هالیدی را به جرم اعتراضش به شکار به قتل رسانده بود . آن موقع تازه امتحانات نهایی سال پنجم ابتدایی را داده بودم وبرای اولین با ر بود که با  حوادثی اینچنینی برایم جذاب بود.جریان دادگا ه را روزنامه سلام به طور مفصل منتشر می کرد ومن تمام ان را با کمک برادرم پیگیری می کردم .واز همان زمان بود که علا قمند به روزنامه شدم.     به هر حال از آن زمان  سالها می گذرد ومن فکر ش را هم نمی کردم  روزی با ایشان روبرو شوم. جلا الدین فارسی از نزدیکترین یاران حضرت امام وعضو حزب جمهوری اسلامی وکاندیدای اولین دوره انتخا بات ریاست جمهوری  از طرف این حزب بود .او سال های متوالی از عمر  خود را به عنوان چریک در لبنان گذراند به طوری که بعدها عضو حزب الفتح این کشور شد وبه همین دلیل نیز شعا ر انتخاب اتی اش را این گونه گذاشته بود:« کسانی که جلال  را نمی شنا سند از الفتح بپرسند».ولی او با شانس زیادی که برای پیروزی داشت تنها به این خاطر که تبعه ایران در گذشته نبوده وافغانی است مجبور به واگذاری صحنه به حریفش  ابوالحسن بنی صدر شد.

 چند روز پیشتر دکتر چگینی زاده استاد سیاست خا رجی مان سر کلاس وقتی داشت به تبین مسئله اصول گرایی در سیاست  خا رجی می پرداخت،  توصیه کرد با جلاالدین فارسی در این مورد مصا حبه ای داشته باشم، به اتفاق  دو نفر دیگر از بچه های  کلا س  به خا نه اش در خیا بان فرمانیه رفتیم .خیلی ساده وبی تکلف ما را پذیرفت.خیلی شا داب و سرزنده بود.برای هر سوالمان کلی پا سخ داشت .وهمیشه  در لا به لای پاسخ هایش تا کید می کرد که ما یک سیاست خارجی  مکتبی داریم . او برایمان مارکسیسم را تشریح کرد ،به مقایسه نظام جمهوری اسلامی وجامعه علوی  پرداخت و از را بطه بسیار عا طفی اش با  حضرت امام سخن گفت .هر وقت اسم امام خمینی را می اورد با این کلمه که حضرت امام فرمودند از ایشان نقل قول می کرد .از چاپ یکی از کتا ب هایش به اسم امام در گذشته خبردادو در آخر هم  به انتقاد از احمدی نژاد پرداخت که او درجایگاهی نیست که به بوش نامه بنویسد.....

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 13:36 توسط ایمان ابراهیم بای سلامی |